هرچی زمان میره جلو لیست هدفا، خواستنی ها، آرزوها، و کلا این قشر از کسشرات زندگیم کمتر میشه
اینقد که بشون نرسیدم خسته شدم و هر توقعات میاد پایین تر در حد زیر معمولی
هر روز مطمئن تر میشم ازینکه یه لوزر، همه ی کائنات براش ریدن
انگار فلج شدم
و وقتی از بیرون ینی از جایگاه شما، به نوشته هام نگاه میکنم، یا خودم میگم چقدر غر میزنه اه همش کسشر میگه بی عرضه! و همشو پاک میکنم چون بدم میاد از قضاوتای آدمای کسشر
من م دهن همتون اگه اینجوری فکر میکنین اصن
یه کلیپ از سیاوش قمیشی دیدم میگفت:
اون روزا ما دلی داشتیم
واسه بردن جونی داشتیم
واسه مردن کسی بودیم
کاری داشتیم
پاییز و بهاری داشتیم
تو سرا ما سری داشتیم
عشقی و دلبری داشتیم
+عمیقا پاره شد
بریم ادامه بلید رانر (وسطش خوابم برد)
درباره این سایت